موفقیت بر یک اصل ساده استوار است و آن دست‌به‌کار شدن است. آنچه که بیشتر افراد را از خلق هر کاری باز می‌دارد، ترس از شکست است که اینجا آن‌را نفرت می‌نامیم. کتاب «خلق یا نفرت» با این هدف نوشته شده که به شما کمک کند بر نفرت پیروز و از آن رها شوید و بخش خلاق خود را تقویت کنید و رشد دهید.

درباره‌ی کتاب خلق یا نفرت

کتاب خلق یا نفرت کتاب کوچک و کم‌حجمی است که یک‌روزه می‌توانید آن را بخوانید. اما به‌نسبت کم‌بودن صفحاتش، نکات بسیار زیادی را در اختیارتان قرار می‌دهد. در این کتاب، نکات کلیدی مستقیم و شفاف و بدون حاشیه‌رفتن بیان شده است. کتاب خلق یا نفرت فراتر از آنچه انتظار دارید، مطالب مفید به شما می‌آموزد. نویسنده‌ی این کتاب «دن نوریس» است که با کتاب «ماشین محتوا» محبوبیت خاصی پیدا کرد. او همچنین بنیان‌گذار کسب‌وکار وردپرس کرو است که در زمینه‌ی حل مشکلات وردپرسی به مردم جهان کمک می‌کند.

آغاز داستان

داستان از اینجا شروع می‌شود که می‌خواهیم بوم زندگی‌مان را طبق سلیقه و میل خودمان رنگ کنیم. گلی داریم با رنگ‌های شفاف و روشن. آن‌را به هرجا که می‌زنیم به رنگی مطابق میل و سلیقه‌ی ما درمی‌آید. بوم نقاشی زندگی ما درست آنطور که دوست داریم، زیبا و پر از رنگ‌های گوناگون می‌شود. شادمان و خوشحال می‌شویم. اما پس از مدتی سایه‌ای شبیه خودمان پدیدار می‌شود. نمونه‌ای خاکستری از ما که با گلی خاکستری در دست، شفافیت و روشنی رنگ‌هایمان را به‌تدریج از بین می‌برد.

او نه خشمگین است و نه پرخاشگر. به‌نظر می‌آید تنها وظیفه‌اش این است که رنگ را از زندگی ما ببرد. به‌مرور زمان گلی هم که در دستمان است، آن زیبایی سابق را ندارد. بر هر چه رنگ می‌زنیم کسالت‌بار و بی‌رنگ است. همان‌جا متوقف می‌شویم و دیگر به رنگ‌آمیزی بوم نقاشی‌مان ادامه نمی‌دهیم.

توقف کار نفرت است. آن سایه‌ی خاکستری که همواره تلاش می‌کند کارهای ما را بی‌اثر کند، امید و نور را از زندگی‌مان ببرد و همه‌چیز را غم‌آلود و کسل‌کننده و خسته نشان بدهد. ما مشغول خلق بودیم. وقتی به‌دنیا آمدیم، خلاق بودیم. از ابتدای ورودمان به این دنیا، خلاقیت هم با ما متولد شد. اما در سفر زندگی، سایه‌ها به ما حمله کردند و نفرت را در زندگی‌مان کاشتند. درنتیجه حس خلاقیتمان زیر خروارها خاکستر مدفون شد. نفرت آمد و جای خلق را گرفت.

برای همه‌ی ما پیش آمده که روزهای بی‌رنگ و خاکستری و بی‌انگیزه را تجربه کنیم. در آن روزها ما دست به هیچ کاری نمی‌زنیم و فکر می‌کنیم انجام هر کاری سخت است. بله، دست‌به‌کارشدن همیشه سخت است، اما بهتر از خاموش نشستن و هیچ کاری نکردن است. وظیفه‌ی نفرت است که مانع خلاقیت ما بشود و نگذارد کاری انجام دهیم. او دنیا را در نظر ما سیاه و زشت نشان می‌دهد. سعی می‌کند به ما اجازه ندهد رنگ دلخواهمان را به بوممان بزنیم. نفرت مانع ما می‌شود تا خانه‌مان را بسازیم، پست وبلاگی بنویسیم، کسب‌وکار موردعلاقه‌مان را راه بیندازیم، عکاسی یاد بگیریم، نقاشی بکشیم و خلاصه کاری را انجام دهیم که دوست داریم.

از آنجایی که ما ذاتاً خلاق به‌دنیا آمده‌ایم، با خلق آشناتریم. او جزئی از وجود ماست و اگر خلق کنیم حالمان خوب می‌شود. دنیا را به جای بهتری تبدیل خواهیم کرد اگر دست به کاری بزنیم که دوستش داریم. آنگاه راضی‌تر و موفق‌تر خواهیم بود. اما با حضور نفرت در زندگی‌مان چطور برخورد کنیم؟

واقعیت این است که چیزی به نام نفرت وجود ندارد. همانطور که چیزی به نام تاریکی وجود ندارد. تاریکی فقدان نور است. هرجا نوری نباشد، تاریک می‌شود. اما تاریکی وجود خارجی ندارد. این نور است که وجود دارد و گرمی و روشنی می‌بخشد. نفرت هم همین‌طور است. هرجا که خلقی نباشد، نفرت پدیدار می‌شود. با حضور نفرت، انگیزه و امید از بین می‌رود و روح و شور زندگی فراموش می‌شود. پس راهی جز این نیست که پیوسته درحال خلق باشیم. خلق چون نور است. گرمابخش و روشنی‌دهنده است و زندگی را شاداب می‌کند. اگر شما پیوسته در حال خلق باشید، هیچ‌گاه نفرت نخواهد توانست به زندگی‌تان راه یابد. اما به‌محض اینکه از انجام کارهای موردعلاقه‌تان دست بردارید، نفرت جای خودش را پیدا می‌کند و فوراً به ملاقتتان می‌آید. درست مثل وقتی که نور را خاموش می‌کنید و آنگاه به تاریکی فرو می‌روید.

فکر می‌کنید موفقیت چطور حاصل می‌شود؟ آیا موفق‌بودن جزو خواسته‌های شما هست؟ فکر می‌کنید برای موفق‌شدن نیاز به عواملی مثل سخت‌کوشی، استمرار در کار و خبره‌بودن در یک زمینه‌ی کاری دارید؟ اما دن‌نوریس در کتاب «خلق یا نفرت» این مساله را رد می‌کند. او معتقد است موفقیت امری کاملاً تصادفی و پیش‌بینی نشده است. او در پس تجربه‌های بسیارش عوامل کلیدی موفقیت را هیچ‌کدام از موارد بالا نمی‌داند. او فقط یک چیز را درباره‌ی افراد موفق با اطمینان می‌داند و آن اینکه آن‌ها دست‌به‌کاری می‌زنند. تنها رمز موفقیت انسان‌های موفق همین است.

به‌طور مثال استیوجابز کامپیوتر را خلق کرد. هنری فورد ماشین را اختراع کرد. والت‌دیزنی کارتون درست کرد. ریچارد برانسون رکوردها را جابجا کرد. ایلان ماسک موشک ساخت. جی کی رولینگ کتاب نوشت. نمی‌توان راه موفقیت را به کسی نشان داد. اما می‌توان گفت اگر کاری نکنید، موفق نمی‌شوید.

انسان‌ها اغلب خودشان را خلاق نمی‌دانند. آن‌ها فکر می‌کنند خلاق دانستنِ خود کار ساده‌ای نیست یا باید استعداد ویژه‌ای داشته باشند. درحالی‌که خلاقیت بیشتر از هر چیز به بهره‌وری ربط دارد، نه به استعداد و ویژگی‌های خاص. هر انسانی خلاق است و می‌تواند بیافریند. شعار کتاب خلق یا نفرت این است: «اگر زنده‌اید، پس خلاقید.» همه خلاقند ولی از آن خبر ندارند و البته همه از خلاقیتشان استفاده نمی‌کنند.

«تردیدهای ما خائنینی هستند که با ترساندن ما از حمله، در موقعیت‌های مناسبی که اغلب می‌توانیم پیروز شویم، سبب شکستمان می‌شوند.»

 

این جمله از ویلیام شکسپیر را در ابتدای یکی از بخش‌های کتاب می‌خوانید. نیروی نفرت همواره می‌خواهد شما را از خلق‌کردن باز بدارد. پس ناچارید با آن روبه‌رو شوید. خبر خوش این است که نفرت قابل کنترل، مدیریت و شکست‌دادن است.

در درون همه‌ی ما یک خلق‌کننده و یک متنفر وجود دارد. مثل دو گرگی که همواره با هم درحال جنگ هستند. این بستگی به شما دارد که کدام گرگ را تغذیه کنید و کدام را گرسنگی بدهید. معاشرت با افراد منفی‌باف و بی‌انگیزه، تغذیه‌ای است برای گرگ نفرت و در عوض وقت‌گذراندن با افراد مثبت‌نگر و امیدوارکننده می‌تواند قدرت خلقتان را افزایش دهد. پس مراقب محیط و رفت‌وآمدهایتان باشید.

به‌نظر شما نفرت کجاها ظاهر می‌شود؟ کجاها می‌خواهد خودی نشان بدهد و مانعتان شود؟ بله، درست در جاهایی که برای شما چالش برانگیز است. جاهایی که کارها سخت است. مثل بیدارشدن از خواب صبحگاهی، یا شروع هر کاری که برایتان سخت است. جاهایی که کار سختی نباید انجام دهید، نفرت در خواب است و اهمیتی ندارد که بخواهد جلویتان را بگیرد. اما وقتی مثلاً می‌خواهید کتابی را به بازار عرضه کنید، نفرت هرگز تنهایتان نمی‌گذارد. هرچه بیشتر وجه خلاقتان را تغذیه کنید و به نفرت گرسنگی بدهید، شما برای مقابله با آن آماده‌اید. پس زورش مدام کم و کمتر می‌شود و شما کاری را که دوست دارید، انجام خواهید داد.

یکی دیگر از دشمنان خلاقیت شما، نداشتن اعتمادبه‌نفس است. وقتی خود را برای انجام کار خاصی شایسته و کافی نمی‌دانید، نتیجه این می‌شود که به‌سمت انجام آن هم قدمی برنخواهید داشت. این منفی‌نگری ذهنتان، جولانگاه خوبی برای نفرت و کاملاً‌برخلاف بهره‌وری است. این چیزی است که خیلی از ما گرفتارش هستیم. بهتر است از زاویه‌ای متفاوت به ماجرا نگاه کنیم و حرف‌هایی را برخلاف آنچه نفرت می‌گوید، درباره‌ی خودمان باور کنیم. ما همانی می‌شویم که به خودمان می‌گوییم.

بهانه‌های نفرت، بسیاری از اوقات موجه به‌نظر می‌رسند. اما باید هشیار باشید و بدانید که بهانه‌های دروغ‌هایی بیش نیستند. اگر نفرت را تشخیص دهید و حضورش را بپذیرید، اولین گام را در جهت از بین بردنش براشته‌اید. رفتارهای نفرت بسیار موذیانه است و همیشه با روی خشم و نفرت‌انگیز خودش را نشان نمی‌دهد. گاهی آن‌چنان توجیهات منطقی می‌آورد که نمی‌توانید تشخیصش دهید. اما نفرت باهوش نیست، غریزی و قابل پیش‌بینی است. اگر تغذیه شود، قدرت می‌گیرد ولی اگر کنترلش کنید، بی‌قدرت خواهد بود.

از جمله بهانه‌های نفرت برای متوقف‌کردن شما از خلق، کمبود وقت برای یک کار، ترس از شکست، خوب نبودن شما به‌اندازه‌ی کافی برای انجام کار، متقاعدکردن شما به انجام کار دیگری بجز خلق، خیلی سخت جلوه‌دادن کار، ایراد گرفتن از کار، تکراری بودن ایده‌ی شما و نیاز به تاییدگرفتن از دیگران است.

یکی از راه‌های مؤثر در مقابل نفرت، خودآگاهی است که نقشی کلیدی در تشخیص و مدیریت نفرت دارد. درک و صداقت با خود، پرسودترین مهارت‌های زندگی هستند که به شما در تضعیف نفرت کمک می‌کنند.

از آنجایی که دلیل اصلی بیشتر افراد برای خلق‌نکردن، نفرت است، کتاب خلق یا نفرت بیشتر بر چگونگی ازبین‌بردن موانعی که نفرت برایمان ایجاد می‌کند، متمرکز شده است. دن نوریس اعتقاد دارد اگر نفرت را در وجود هر انسانی از بین ببریم، او خود می‌داند که چطور خلق کند. به‌همین‌دلیل کمتر به چگونه خلق‌کردن پرداخته است. بااین‌حال فصل چهارم را را به چگونه خلاق باشیم اختصاص داده و در این فصل درباره‌ی خلق‌کردن با خوانندگان سخن گفته است.

محتوا به‌روز دنیا در زمینه کسب وکار را در اینستاگرام ما دنبال کنید.

 

خلق یا نفرت
دن نوریس

امتیاز سایت آمازون